سيد محمد باقر برقعى
790
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بود اميد فيض روشن عشق * كه شايد يك بهار ديگر آيد رؤياى سنگين چه شبهايى كه بىمهتاب بودم * به يادت تا سَحر بىخواب بودم شده ويران ، سراى آرزوها * چو قطره در دل سيلاب بودم بازيچه راز دل را وه چه حاشا مىكنى * با دلم امروز و فردا مىكنى راستى اى دلبر جادوگرم * خوش تو اعجاز مسيحا مىكنى غريب و منتظر درختى در خزان بىبرگ و بارم * غريب و تشنهاى در انتظارم بخوان در سايهام بانگى ، سرودى * نما ، سرسبز و زيبا چون بهارم موج نگاه از موج نگاه تو درآييم همه * با ياد رخت غرقهء خوابيم همه تو گلشن باشكوه ، ما در برهوت * تو بر لب چشمه ، ما سرابيم همه تشنه كويرم تشنهء باران عشقم * رها از تاروپود جان عشقم به رسم يادبود دفتر عشق * همان تكبيت در ديوان عشقم صبح بهار ستاره گم شد و خورشيد سرزد * پرستوئى به بام خانه پر زد در اين صبح دلانگيز بهارى * چو حلقه چشمهايش را به در زد